اويس بن عامر بن جزء مرادي قرني، پاك نهادي نيك انديش و از چهره هاي پرفروغ تاريخ اسلام و ملقب به «سيد التابعين» است. او در يمن ولادت و به روزگار پيامبر(ص)، اسلام آورد؛ اما ايشان را نديد. از اين رو، او را در شمار تابعين ياد كرده اند.
جد اعلاي او قرن از قبيله بزرگ مذح ج به شمار مي رود. او را به جهت هم پيماني اش با قبيله بني تميم، تميمي لقب داده اند . او مردي با هيبت بود و قامتي متوسط، شانه هايي پهن، صورتي بزرگ و گندم گون و محاسني پرپشت داشت و سر خود را مي تراشيد. خصوصيات جسماني و روحاني اويس در روايتي از پيامبر اسلام(ص) بيان شده است؛ روزي پيامبر اكرم(ص) به ياران خويش امر فرمودند كه هر يك از شما اويس قرني را ملاقات كرد، سلام مرا به او برساند و از او درخواست استغفار كند. اصحاب از وي پرسيدند: يا رسول الله، اويس قرني كيست؟! پيامبر(ص) فرمود: «اويس چشمان سياه مايل به كبودي دارد و بين دو كتف او، اثر ماه گرفتگي است. گندم گون بوده و چانه اش كشيده و قامتش معتدل است. ... قرآن تلاوت مي كند و اشكش همواره از خوف خدا جاري است. دو جامه كهنه دارد. در زمين گمنام است، ولي آسمانيان او را مي شناسند. اگر به خدا قسم خورد، سوگندش پذيرفته است. روز رستاخيز به ديگر مردمان گفته مي شود وارد بهشت شويد، ولي به اويس مي گويند؛ بمان و شفاعت كن. خداوند به تعداد دو قبيله «ربيعه» و «مضر»، شفاعت او را مي پذيرد.»
خاندان اويس در سرزمين يمن مي زيستند. در سال دهم هجرت، پيامبر اكرم(ص) حضرت علي(ع) را به قصد تبليغ اسلام به سوي يمن فرستاد. آن حضرت، مردم يمن را به اسلام دعوت كرد و مردم، گروه گروه دعوت حق را پذيرفتند و اويس قرني هم با شور و اشتياق بسيار به اسلام گرويد و يكي از بهترين مبلغان اسلام گرديد.
پيشه اش شباني و نگهداري از شترهاي قبيله خود بود. او با وجود اينكه در زمان پيامبر(ص) مي زيست اما نائل به زيارت چهره ظاهري حضرتش نشد. داستان اويس قرني بسيار مشهور است. مادر اويس، پيرزني ناتوان، بيمار و نابينا بود. اويس به حكم انسانيت و همچنين فرمايش پيامبر(ص) به نيكي و مهرباني با والدين، مراقب مادر بود. هنگامي كه شوق ديدار پيامبر سرتاسر وجودش را فراگرفته بود، بر خويش واجب دانست با اجازه مادر، براي ديدار پيامبر(ص) به مدينه سفر كند. مادر كه كسي جز اويس نداشت، گفت: اگر پيامبر(ص) در مدينه نبود، زود برگرد.
اويس با شور و شوق ديدار پيامبر(ص) به مدينه سفر كرد. وقتي به مدينه رسيد، با خبر شد كه پيامبر(ص) به سفر رفته است. او كه مي دانست پيامبر راضي نيست براي ديدارش به مادري بي احترامي شود، آخرين نگاه را به خانه پيامبر(ص) دوخت و از شهر پيامبر(ص) خارج شد. هنگامي كه پيامبر(ص) به مدينه بازگشت، به او عرض كردند: شتر چراني از يمن به نام اويس به اين جا آمد و به شما سلام رسانيد و بازگشت. پيامبر(ص) فرمود: «آري، اين نور اويس است كه در خانه ما هديه گذاشته و خود رفته است». اويس به دليل پرستاري از مادر پير و ناتوانش، موفق به زيارت ظاهري پيامبر(ص) اسلام نشد، ولي پيامبر(ص) او را «نفس الرحمان» ناميد و فرمود: «من از سوي يمن، بوي خدا مي شنوم.»
كه محمد گفته بر دست صبا / از يمن مي آيدم بوي خدا
بوي رامين مي رسد از جان ويس/ بوي يزدان مي رسد هم از اويس
از اويس و از قرن بوي عجب / مر نبي را مست كرد و پرطرب
چون اويس از خويش فاني گشته بود / آن زميني آسماني گشته بود
آن كسي كز خود به كلي درگذشت / اين مني و مايي خود در نوشت (مولوي)
اين واقعه نشان از اين دارد، ديدن ظاهري ولي خدا گرچه آرزوي هر عاشقي است اما اصل عمل به دستورات ولي است و انجام اوامر ولي، سبب كمال حقيقي و رشد انسان مي گردد تا آنجا كه گر چه در ظاهر از ولي دور است اما از هر كسي به او نزديكتر است و از بسياري از زوار زيارتش مقبول تر خواهد افتاد!



تاريخ : پنجشنبه 1391/10/07 | 18:55 | نویسنده : Admin |
  • اخبار مهم
  • بک لینک